میترسم؟
این جور خوشحالی ترسناک است…پرسیدم آخر چرا
و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است
چیزی را از آدم بگیرد!
و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است
چیزی را از آدم بگیرد!
داستان دزد و آیه الكرسی
پدر ابوبكربن نوح از قول دوستش در نهروان می گوید: عادت داشتم هر شبآیة الكرسی را می خواندم و بر دكان می دمیدم. شبی یادم رفت بخوانم، به خانه رفتم وقت خواب یادم آمد و آن را خواندم و به اطراف دكان دمیدم . فردا دكان را باز كردم دیدم دزدی هرچه در دكان است جمع كرده و مردی آنجا نشسته.
گفتم: كیستی و اینجا چه می كنی؟
آن مرد گفت: داد نزن. من چیزی از تو نبرده ام. نگاه كن تمام متاع تو موجود است. من اینها را بستم. هر گاه خواستم ببرم، درب را نیافتم . چون بر زمین نهادم و نشان كردم باز تا خواستم ببرم، درب دیوار شد. شب را به این بلا بسر بردم تا اینكه تو درب را باز كردی.
اكنون اگر خواهی مرا عفو كن كه من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام. آن مرد گوید دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم.
هیچ وقت چیزی را برای کسی توضیح نده !
زیـــرا دوستانت نه بـه آن احتیــاج دارنــــد
و دشمنانت نه آن را بــاور می کننــد ...!
اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ، ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفق باش .
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد .
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم .
مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ، ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفق باش .
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد .
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم .
هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن
اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛
زيرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند .
ساده هستم
ساده می بینم
ساده می پندارم زندگی را
نمیدانستم جرم می دانند سادگی را
سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم
ساده می مانم...
ساده میمیرم...
اما...
ترک نمی گویم پاکی این سادگی را ...
خداوند از عزراییل پرسید : تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
جواب داد:یک بارخندیدم یک بار گریه کردم و یک بار ترسیدم
"خنده ام" زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی را بگیرم ٰٰ، او را در کنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد ! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم .
"گریه ام " زمانی بود که به من دستور دادی جان زنی را بگیرم ، او را در بیابان گرم و بی آب و درختی یافتم که در حال زایمان بود .منتظرم ماندم تا نوزادش را به دنیا امد سپس جانش را گزفتم . دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه در ان بیابان گرم سوخت و گریه کردم .
"ترسم" زمانی بود که به من امر کردی جان فقیهی را بگیرم ، نوری از اتاقش می آمد هر چه نزدیک تر میشدم نور بیشتر میشد و زمانی که جانش را گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم ...
در این هنگام خدا به عزراییل گفت : میدانی آن عالم نورانی کیست؟ ... او همان نوزادیست که در بیابان به حالش گریستی ، من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم .
هر گز گمان مکن که با وجود من ،موجودی در جهان بی سرپناه خواهد بود.

کفش کودکي را دریا برد، کودک روی ساحل نوشت: دریای دزد ...
آن طرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها
نوشت: دریای سخاوتمند...جواني غرق شد مادرش نوشت: درياي قاتل ...
پيرمردي مرواريدي صيد كرد، نوشت: درياي بخشنده
دریا آرام گفت:
به قضاوت دیگران اعتنا نكن، اگر میخواهی دریا باشی
Like & Share
لایک و شر یادت نره

ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:
ملا من تو را از طریق الاغت می شناسم .
ملا جواب داد : اشکالی ندارد، چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند.
.jpg)
دو موجود هستی گرامی تر است
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من
کنم خواب در اغوشت ای سرور من
